رضا قليخان هدايت

1310

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اگر مر جاه و جودش را خداوند * بدادى صورتى مخصوص منظر يكى اندر فلك خورشيد بودى * يكى اندر زمين درياى اخضر به هيجا پيشه آموزد ز دستش * سنان نيزهء خطى و خنجر يكى دل دوزد اندر درع و خفتان * يكى سر برّد اندر ترك و مغفر بروز جنگ تيغ او و گرزش * به زور بازوى شاه دلاور يكى جيحون خون راند به صحرا * يكى هامون كند سدّ سكندر و له ايضا رامش افزا بوند و نيك‌اختر * بر ملك اورمزد و شهريور رؤيت و خلق اوست جان و خرد * عزم و توفيق او قضا و قدر تا نبينى و نشنوى سخنش * سخت بىفايده است سمع و بصر سبب جان مزاج سيرت او * سبب تن مزاج ماده و نر در مدح يمين الدوله سلطان محمود بن سلطان ناصر الدّين گويد اگر به تير مه از جامه بيش بايد تير * چرا برهنه شود بوستان چو آيد تير اگر زره نبرد باد با هواى لطيف * چنين زره كه برد پاره‌ها صغير و كبير اگر فروشود آهن به آب و طبع اينست * چرا برآيد جوشن همى به روى غدير رز از فراق صبا خون‌گرى و زردرخيست * رخان زردش برگست و خون ديده عصير رز ار ز پيرى پژمرد و تيره گشت رواست * جوان و تازه و روشن بس است دولت مير